پدر آوا کوچولو ؛ مردم ایران دعا کنید آوایم زنده بماند / اگر حکم این زن اعدام است خودم صندلی را از زیر پایش می کشم !
آوا کوچولو بعد از هشت روز همچنان در شرایط وخیم جسمانی به سر می برد. پدر آوا برای اولین بار یه سوالات خبرنگاران پاسخ داد.
ماجرای آوا کوچولو و شکنجه های نامادری اش در فضای مجازی به شدت با واکنش کاربران اینترنتی همراه بود. پدر آوا برای اولین بار مقابل دوربین خبرنگاران به سوالات مختلف جواب داد.
ماجرای ازدواج دوم پدر آوا کوچولو
به گفته یکی از بستگان پدر آوا کوچولو، این زن وشوهر حدودا ۱۵ سال گذشته با یکریگر ازدواج می کنند اما بعد از گذشت سال ها نتوانستند بچه دار شوند. در نهایت آنها صاحب یک دختر وپیر به اسم آواو آراز شدند که به ترتیبآنها ۴ و ۸ ساله هستند. به دلیل برخی اختلافات خانوادگی پدر ومادر آوا کوچولو از هم جدا می شوند و مادر آوا نیز با مرد دیگری ازدواج می کنند.
در نهایت پدر آوا کوچولو با کی از بستگان خود ازدواج می کند که همسر این زن نیز فوت شده ودو بچه اش هم در نزد پدر شوهرش زندگی می کردند.
وضعیت آوا کوچولو از زبان دکتر معالج
یکی از بستگان پدر آوا کوچولو اعلام کرد که دکتر آوا گفته است؛ یکی از کلیه های آوا کوچولو در حال از دست رفتن است. از طرفی برای مقابله با خونریزی مغزی برخی تزریقات نیز صورت گرفته است.
پدر آوا کوچولو: زنم را مجازات کنید/ قانون باید از من حمایت کند
حالا پدر آوا کوچولو به دنبال مجازات نامادری شکنجه گر است. پدر آوا کوچولو می گوید: اگر قانون از من حمایت نکند، خودم آن را اجرا میکنم. پدر آوا ۳۸ ساله و کارگر است.
صحبت های پدر آوا کوچولو با خبرنگاران
در خانه دوربین مداربسته داشتید؟
چون در شهرستان کار میکنم، برای امنیت خانه و پرسه احتمالی خلافکاران دوربین نصب کردم، برای بچهها نبود.
همسر دومتان را میشناختید که با او ازدواج کردید؟
من هیچ آزاری به زن اولم نرساندم اما رفت. تا ۶ ماه بچههایم آواره خانه پدر ومادرم، پدرومادر زن سابقم و اقوام بودند تا اینکه خانواده زن سابقم گفتند دوباره ازدواج کن تا زنت از بچههایت نگهداری کند. بعد از دیدن این خانم گفتم دو بچه دارم و نباید یک خط به ناخن آنها بیفتد. او هم گفت همانطور که میخواهی مراقب بچههایت هستم. من هم فکر کردم زن خوبی است اما نمیدانم چرا اینطور شد.
چند وقت با هم زندگی کردید؟
سه، چهارماه.
چه زمانی متوجه شدید همسر دومتان بچهها را شکنجه میکند؟
گاهی که بچهها را میشستم، هیچ آثاری از شکنجه روی بدنشان نبود. به بچهها گفتم بابا، اگر شما را اذیت میکند به من بگویید، خودم دستش را میگیرم و پرت میکنم جلوی خانوادهاش اما بچهها قسم خوردند که اذیت نمیکند، نمیدانم شاید از ترس اینطور میگفتند. من بچهها را با نذر و نیاز از امام رضا(ع)گرفته بودم. حقم این نبود.
نامادری با بچهها چطور رفتار میکرد؟
جلوی من خوب بود. هر اتفاقی بوده، تازه افتاده است.
چطور متوجه شدید که آوا در بیمارستان بستری است؟
تبریز بودم که زن دومم صبح زنگ زد و گفت آوا از پلهها افتاده و تشنج کردهاست، گفتم بچهام هیچ بیماری ندارد. از تبریز به ارومیه برگشتم و بعد از تعویض لباس رفتم بیمارستان. آنطور که پزشکی قانونی گفته بود، بچه من تشنج نکرده، شکنجه شده بود. باورنکردم، هرکسی گفت او شکنجه شده است، باور نکردم. با خودم گفتم در خانه دوربین دارم ببینم چه خبر است. وقتی فیلم دوربین مداربسته را دیدم، متوجه شدم آوا را شکنجه کرده است. دنیا روی سرم خراب شد. به خدا جگرم آتشگرفته است از دیدن آن صحنهها.
بعد از دستگیری همسر دومتان، او را ندیدید؟
اجازه نمیدهند با او صحبت کنم. یکبار او را در دادگاه دیدم و جلوی مامورها گفتم چرا بچهام را شکنجه کردی؟ چه گناهی کرده بود؟ گفت دروغ است و بچهات را نزدهام. گفتم همه ایران میدانند، تو چطور حاشا میکنی؟!
به جرمش اعتراف کرده است؟
اطلاعی ندارم.
دکترها در مورد وضعیت آوا چه گفتهاند؟
گفتند خونریزی مغزی دارد و قلبش روز به روز دارد ضعیفتر میشود.
پدر دوباره گریه میکند: «مردم ایران شما را به خدا التماستان میکنم دعا کنید آوایم زنده بماند. اگر حکم این زن اعدام است، فقط خودم میخواهم چهارپایه را از زیر پایشبکشم.»
نظر شما